ابن الصوفي النسابة

108

المجدي في أنساب الطالبيين

نفهميده‌اى ، آنگاه آنچه را كه من آن روز خوانده بودم بقول شاگرد مدرسه‌ها « پس مىدادم » وأو اشتباهات مرا تصحيح وجملات عربى را به آرامى برايم مى خواند ، وبه من تفهيم مىكرد ، وآنها را غالبا به مضمون وگاهى هم لفظ بلفظ ( در مورد روايات مأثوره از معصوم عليه السّلام ترجمه مىفرمود . بارى در أوائل آن كتاب مرحوم محدّث قمّى از صاحب مجدي مطلبي نقل فرموده بود كه اين بنده با سواد ناقص خود كلمهء صاحب مجدي را چيزى مثل صاحب منصب يا صاحب دل يا صاحب ديوان ( يعنى آن را : صاحب مجد ى نكره ) دانستم ، وآن را به فكّ اضافه ، وبصورت يك كلمهء مركّب خواندم ، وخيال كردم كه مقصود مرحوم محدّث قمّى اينست كه مرد معتبر وبا مجد وشكوهى اين كلام را گفته است .

--> دانشكدهء ادبيّات بود ) مشاهده فرموده بود ، در سر درس دورهء دكترى ادبيّات فارسي به مناسبتى با تجليل وتعظيم فراوان ، ويا عبارات وعناوينى در خور مقام عظيم محدّث قمّى رض از آن مرحوم ياد كرد ، وبا تعريض وكنايهء أبلغ از تصريح ، از آن دانشيار كم ذوق ( ولى پركار ) انتقاد ، وأو را ملامت كرد ، واز آنجا كه در ميان شاگردان حاضر در آن جلسه برخى با آن دانشيار خصوصيّت وهمكارى داشتند ، آن مرحوم بنحوى كه معلوم بود « لازم خبر » را اراده مىفرمايد مطالبى بيان داشت قطعا به گوش آن دانشيار ( وأستاذ بعدى ) برسد وأو به هوش آيد . واز جمله فرمود : « . . . سالهاست در اين اندوه وحسرتم كه در حالي كه مىتوانستم از محضر پر فيض دو بزرگوار فريد عصر ووحيد فنّ خود درك فيض كنم ، ولى افسوس كه آن چنانكه مىبايست باين سعادت وتوفيق نائل نشدم ، أولى مرحوم محدّث قمّى ودومى مرحوم ميزا طاهر تنكابني رحمة اللّه عليهما بودند » انتهى كلام مرحوم فروزانفر .